مینا کشور کمال
میراث یک قهرمان؛ زنی که در برابر بنیادگرایی مذهبی ایستاد
مینا کشور کمال تنها یک فعال حقوق زن نبود.
او یک چهرهٔ سیاسی مزاحم برای ساختارهای مسلط بود؛ زنی که اندیشه و عملش، هم بنیادگرایی مذهبی و هم اقتدارگرایی سیاسی را به چالش میکشید و به همین دلیل، برای بسیاری «خطرناک» تلقی میشد.
مینا کشور کمال در ۲۷ فبروری ۱۹۵۶ در شهر کابل به دنیا آمد. او از یک خانوادهٔ پشتونِ شهری و تحصیلکرده برخاسته بود؛ خانوادهای از طبقهٔ متوسط که امکان آموزش و پرورش را برایش فراهم ساخت. کابل دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، شهری با فضای نسبتاً باز فکری و سیاسی بود و همین فضا، در شکلگیری آگاهی اجتماعی و سیاسی مینا نقش تعیینکننده داشت.
او آموزش متوسطهاش را در لیسهٔ ملالی به پایان رساند و سپس وارد دانشگاه کابل شد. اما خیلی زود دریافت که تحصیل آکادمیک، بهتنهایی پاسخگوی بیعدالتیهای عمیق اجتماعی، سرکوب سیاسی و حذف ساختاری زنان نیست. هنوز دانشجو بود که به فعالیت سیاسی روی آورد و تصمیم گرفت زندگیاش را وقف مبارزه کند.
اندیشهای روشن و بیمصالحه
در سالهای پایانی دههٔ ۱۳۵۰ خورشیدی، افغانستان میان دو نیروی متخاصم گرفتار شده بود: از یکسو اشغال اتحاد جماهیر شوروی و از سوی دیگر، رشد احزاب جهادی اسلامگرا. برخلاف بسیاری از فعالان سیاسی آن زمان، مینا کشور کمال حاضر نشد یکی از این دو را بهعنوان «بدِ کمتر» بپذیرد.
او با صراحت علیه اشغال شوروی موضع گرفت، اما همزمان احزاب جهادی اسلامگرا را نیز بهشدت نقد میکرد و آنها را جریانهایی زنستیز، اقتدارگرا و ضد آزادی میدانست. همین موضع مستقل، او را در موقعیتی بسیار پرخطر قرار داد: نه مورد پذیرش قدرتهای خارجی بود و نه در چارچوب گروههای مسلح داخلی میگنجید.
از نگاه مینا، آزادی ملی بدون رهایی زنان، چیزی جز یک فریب سیاسی نبود.
راوا؛ ابزار مبارزه، نه هدف نهایی
در سالهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۸، مینا کشور کمال جمعیت انقلابی زنان افغانستان (راوا) را بنیان گذاشت. راوا برای او نه یک هدف مستقل، بلکه وسیلهای برای سازماندهی، آموزش و مقاومت زنان بود.
این تشکیلات به ایجاد مکتبها، شفاخانهها و مراکز آموزشی، بهویژه برای مهاجران افغان در پاکستان، پرداخت و نشریهٔ «پیام زن» را منتشر کرد؛ نشریهای که خود مینا در آن بهطور منظم مقاله مینوشت. او تجمعات اعتراضی را رهبری میکرد، زنان را آموزش سیاسی میداد و شبکههایی مخفی اما مؤثر ایجاد کرده بود.
ساختار متمرکز و منضبط راوا، بعدها مورد انتقاد برخی قرار گرفت؛ اما این ساختار بازتاب شرایط خشن زمانه و شخصیت خود مینا بود. او باور داشت که در فضای جنگ، تهدید و نفوذ گروههای مسلح، شُلگرفتن به معنای نابودی است.
حضور در صحنهٔ بینالمللی
مینا کشور کمال تلاش داشت روایت زنان افغان توسط دیگران مصادره نشود. در سفرهایش به اروپا، از جمله در کنگرهٔ حزب سوسیالیست فرانسه، او تصویری متفاوت از زن افغان ارائه داد: زنی آگاه، منتقد، و بازیگر سیاسی؛ نه قربانی خاموش.
سخنرانیهایش با استقبال گسترده روبهرو شد، اما همزمان حساسیت نیروهای افراطی را نیز بیش از پیش برانگیخت.
ترور؛ حذف یک صدا، نه فقط یک انسان
مینا سالها پیش از ترورش، از سوی گروههای بنیادگرا تهدید به مرگ شده بود. سرانجام در ۴ فبروری ۱۹۸۷، در سن ۳۱ سالگی، در شهر کویتهٔ پاکستان ترور شد.
دربارهٔ عاملان این ترور روایتهای گوناگونی وجود دارد:
برخی منابع آن را به سازمان امنیتی «خاد» نسبت میدهند، برخی دیگر به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار اشاره میکنند، و عدهای نیز از اختلافات درونی سخن میگویند.
اما فراتر از این گمانهزنیها، یک پرسش اساسی مطرح است:
چه کسانی از حذف مینا کشور کمال سود میبردند؟
تا زمانی که او زنده بود، میتوانست مشروعیت احزاب جهادی را به چالش بکشد، بدیلی سکولار و زنمحور ارائه دهد و صدای مستقلی برای زنان افغان در سطح بینالمللی بسازد. مرگ او، این صدا را خاموش کرد.
پس از مینا؛ بقا بدون محور
پس از ترور مینا، راوا به فعالیت خود ادامه داد و سالها در حوزهٔ آموزش و خدمات انسانی فعال ماند. با این حال، بسیاری از ناظران باور دارند که این تشکیلات هرگز نتوانست قدرت فکری، کاریزما و جهتگیری سیاسی بنیانگذار خود را بهطور کامل بازیابد.
تشکیلات باقی ماند،
اما اندیشهٔ پیشبرنده تضعیف شد.
امروز؛ بازگشت یک نام، بهعنوان هشدار
امروز، پس از تسلط دوبارهٔ طالبان بر افغانستان و حذف سیستماتیک زنان از آموزش، کار و فضای عمومی، نام مینا کشور کمال دوباره شنیده میشود.
نه بهعنوان یک خاطرهٔ تاریخی،
بلکه بهمثابهٔ هشداری جدی:
وقتی زنان مستقل و منتقد حذف میشوند، بنیادگرایی بیمانع پیش میرود.




