پنج سال پس از سقوط کابل؛ تعامل ناگزیر جهان با طالبان

پنج سال پس از سقوط کابل؛ تعامل ناگزیر و عملگرایانه جهان با طالبان در سایه نفوذ ناچیز
پنج سال پس از به قدرت رسیدن دوباره طالبان، دیپلماسی جهانی در برابر حاکمان کابل میان واقعیتهای میدانی و اصول بینالمللی سردرگم مانده است.
«نفوذ به موضوع بستگی دارد»
یک منبع در دفتر سازمان ملل متحد در کابل به خبرگزاری فرانسه گفت که توانایی اعمال نفوذ بر تصمیمگیریهای طالبان «بهشدت به موضوع مورد نظر بستگی دارد».
به گفتهٔ این منبع، طالبان در مسائل ایدیولوژیک و ساختاری «غیرقابل نفوذ» هستند، اما در موضوعات فنی و کاربردی امکان پیشرفت وجود دارد.
این تفکیک، منطق عملی دیپلماسی کنونی را روشن میسازد: مذاکره دربارهٔ پروندههای فنی — از مدیریت مرزی و مبارزه با مواد مخدر تا امور کنسولی — پیش میرود، در حالی که پروندههایی مانند آموزش دختران عملاً مسدود ماندهاند.
اعتراف به کنترل کامل
این منبع سازمان ملل تأکید کرد: «همه این واقعیت را به رسمیت میشناسند که اساساً افغانستان بهطور کامل تحت کنترل مقامهای بالفعل قرار دارد و منطقه و جهان در چندین موضوع ناگزیرند با آنها تعامل داشته باشند.»
اگرچه طی پنج سال گذشته تنها روسیه رژیم طالبان را بهرسمیت شناخته است، اما قدرتهای غربی — از جمله آمریکا، بریتانیا، جاپان و کشورهای عضو اتحادیه اروپا — به دلیل «ملاحظات عملی» روابط کاری خود را حفظ کردهاند.
فاصلهٔ میان «رسمیت حقوقی» و «تعامل عملی» هستهٔ این وضعیت است: کشورها میتوانند بدون اعطای مشروعیت رسمی، رابطهٔ کارکردی برقرار کنند — و همین، الگوی غالب پنج سال گذشته بوده است.
نشست بروکسل و شرط حقوق بشر
نمونهٔ بارز این تعاملات، سفر اخیر هیأت طالبان به بروکسل برای گفتوگو با نمایندگان ۱۵ کشور اروپایی پیرامون موضوع اخراج و بازگشت مهاجران افغانستانی بود.
با وجود گمانهزنیها درباره احتمال بهرسمیت شناختن طالبان از سوی ایران پس از روسیه، تهران هنوز دست به چنین اقدامی نزده است.
کشورهای اروپایی نیز اعلام کردهاند که شرط اصلی هرگونه عادیسازی روابط، ایجاد تغییر و پیشرفت ملموس در وضعیت حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان و دختران است.
عملگرایی کشورهای منطقه
اریکا گاستون، کارشناس موظف از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد، در گفتوگو با خبرگزاری فرانسه خاطرنشان کرد که کشورهای همجوار و منطقه همواره رویکرد «عملگرایانهتری» اتخاذ کردهاند.
به گفتهٔ وی، در سطح منطقه این دیدگاه پذیرفته شده که حضور طالبان یک واقعیت ژئوپلیتیک است و تعامل با آن برای حفظ امنیت و تعادلات منطقهای اجتنابناپذیر میباشد.
تفاوت رویکرد منطقه و غرب، ریشه در فاصلهٔ جغرافیایی دارد: کشوری که با افغانستان مرز مشترک دارد، پیامدهای بیثباتی را مستقیماً تجربه میکند و انگیزهٔ بیشتری برای تعامل، حتی بدون تحقق شرطهای حقوق بشری، خواهد داشت.
نگاه و زمینه همدم
پرسشی که این وضعیت مطرح میکند، به کارآمدی خودِ شرطها بازمیگردد: زمانی که تعامل عملی بدون تحقق شرطها ادامه یابد، آیا آن شرطها همچنان اهرم فشار محسوب میشوند؟
مطالب مرتبط
نظرها
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.




