Hamdamهمدمنیوز

بحران بلوچستان؛ هشدار رهبر پشتون از تضعیف حاکمیت پاکستان

تحریریهٔ همدمبه قلم تحریریهٔ همدم·خبرنگار همدم·۱۰ اسد ۱۴۰۵·4 دقیقه مطالعه
La province du Baloutchistan au Pakistan, crise de souveraineté aux marges territoriales
La province du Baloutchistan au Pakistan, crise de souveraineté aux marges territoriales

تضعیف حاکمیت ملی در بلوچستان: هشدار رهبر پشتون درباره بحران درون‌ساختاری پاکستان

اظهارات تازه نصرالله زیری، از رهبران برجسته پشتون، مبنی بر «فقدان کامل حاکمیت دولتی» بر ولایت بلوچستان و تضعیف موقعیت تاریخی اسلام‌آباد در کشمیر، ابعاد تازه‌ای از بحران عمیق امنیتی و سیاسی پاکستان را برملا کرده است. این سخنان در شرایطی مطرح می‌شود که ناامنی‌ها و فعالیت‌های مسلحانه در مناطق مرزی و حاشیه‌ای این کشور به اوج رسیده است.

تعمیق بحران امنیتی و گسست حاکمیت در بلوچستان

نصرالله زیری تاکید کرده است که حکومت مرکزی پاکستان عملاً کنترول خود را بر ولایت بلوچستان از دست داده و حاکمیت آن در این منطقه به شکل بی‌سابقه‌ای تضعیف شده است.

آنچه به این اظهارات وزن ویژه می‌بخشد، جایگاه گویندهٔ آن است. طرح چنین ارزیابی‌یی از سوی یک چهرهٔ سیاسی داخل پاکستان — و نه از سوی گروه‌های مخالف مسلح یا ناظران خارجی — بازتاب‌دهندهٔ آن است که مسئلهٔ فقدان کنترول، دیگر تنها یک ادعای طرف‌های درگیر نیست، بلکه به ارزیابی بخشی از بدنهٔ سیاسی این کشور نیز تبدیل شده است.

بلوچستان که وسیع‌ترین ولایت پاکستان از نظر مساحت به شمار می‌رود، در سال‌های اخیر شاهد افزایش حملات سازمان‌یافته گروه‌های آزادی‌خواه و مخالفان مسلح بوده است؛ وضعیتی که عملکرد نهادهای امنیتی و اداری اسلام‌آباد را با چالش جدی مواجه کرده است.

وسعت جغرافیایی این ولایت، خود بخشی از دشواری را توضیح می‌دهد. کنترول اداری بر پهنه‌ای با این مساحت و با تراکم جمعیتی پایین، مستلزم حضور نهادی گسترده و پرهزینه است — حضوری که در نبود مشروعیت محلی، هزینهٔ نگهداری آن به‌طور مداوم افزایش می‌یابد.

مسئله کشمیر و تناقض در سیاست خارجی

زیری با اشاره به مسئله کشمیر خاطرنشان کرد که پاکستان سال‌ها این منطقه را «شاهرگ حیاتی» خود می‌خواند، اما اکنون در اثر بحران‌های داخلی و عدم درایت سیاسی، موقعیت خود را در این حوزه حیاتی نیز تضعیف کرده است.

این مقایسه از نظر تحلیلی نکتهٔ مهمی را برجسته می‌کند: فاصلهٔ میان گفتار رسمی و ظرفیت واقعی. عبارت «شاهرگ حیاتی» دهه‌هاست در ادبیات سیاسی پاکستان تکرار می‌شود، اما توان عملی پشتیبانی از این ادعا، به منابع، ثبات داخلی و اعتبار دیپلماتیک بستگی دارد — و هر سه در سال‌های اخیر تحت فشار قرار گرفته‌اند.

این سنجش نشان‌دهنده عقب‌نشینی تدریجی اسلام‌آباد از مواضع استراتژیک منطقه‌ای در پی فشار چالش‌های داخلی است.

ریشه‌های رادیکالیزه شدن و ناآرامی

تحلیلگران ریشه‌های اصلی این بحران را در دو مولفه می‌بینند:

محرومیت ساختاری

عدم بهره‌مندی مردم بومی بلوچستان از عواید منابع طبیعی و پروژه‌های بزرگ اقتصادی، هستهٔ اصلی نارضایتی در این ولایت را تشکیل می‌دهد.

این وضعیت، نمونه‌ای از الگویی است که در ادبیات توسعه با عنوان «تناقض فراوانی منابع» شناخته می‌شود: منطقه‌ای که از نظر ذخایر طبیعی غنی است، اما ساکنان آن در پایین‌ترین سطوح شاخص‌های توسعه قرار دارند. آنچه این وضعیت را به بحران سیاسی تبدیل می‌کند، صرف فقر نیست، بلکه هم‌زمانی فقر با مشاهدهٔ استخراج و انتقال منابع به بیرون از منطقه است.

اتکای صرف به راهکارهای نظامی

نادیده گرفتن مطالبات سیاسی و مدنی اقوام و اتخاذ رویکردهای سخت‌گیرانه، باعث تعمیق شکاف میان مردم و حکومت مرکزی شده است.

این دو عامل رابطه‌ای تشدیدکننده دارند. پاسخ نظامی به نارضایتی‌یی که ریشهٔ اقتصادی و سیاسی دارد، در کوتاه‌مدت ممکن است ناآرامی را مهار کند، اما در میان‌مدت پایگاه اجتماعی مخالفان را گسترش می‌دهد. نتیجه آن است که هر دور از سرکوب، زمینهٔ دور بعدی را فراهم می‌سازد — چرخه‌ای که در تجربهٔ چند دههٔ اخیر بلوچستان قابل ردیابی است.

بستر منطقه‌ای بحران

اهمیت این وضعیت فراتر از مرزهای پاکستان است. بلوچستان به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود — همسایگی با افغانستان و ایران و دسترسی به سواحل دریای عرب — نقطه‌ای است که ناامنی در آن، مستقیماً بر معادلات امنیتی منطقه اثر می‌گذارد.

هم‌زمانی این بحران با افزایش حملات در مناطق مرزی شمال‌غرب پاکستان و تنش‌های امنیتی میان اسلام‌آباد و کابل، تصویری از فشار هم‌زمان بر چند جبههٔ داخلی و مرزی ارائه می‌دهد.

نگاه و زمینه همدم

وضعیت کنونی بلوچستان و کشمیر نشان‌دهنده ناکارآمدی الگوهای تمرکزگرا در مدیریت جوامع چندقومیتی است.

نکتهٔ اساسی در این ارزیابی، تمایز میان «قدرت نظامی» و «ظرفیت حکمرانی» است. دولتی می‌تواند از نظر نظامی توانمند باشد، اما در حفظ اقتدار خود بر مناطق پیرامونی ناکام بماند — زیرا اقتدار پایدار، بیش از آنکه محصول حضور نیرو باشد، حاصل پذیرش اجتماعی است.

تا زمانی که اسلام‌آباد اصلاحات ساختاری، غیرنظامی‌سازی سیاست و توزیع عادلانه قدرت و منابع را در دستور کار قرار ندهد، گسست میان مرکز و پیرامون در پاکستان عمیق‌تر خواهد شد.

مطالب مرتبط

نظرها

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.