تحلیل بیانات عبداللطیف نظری در غرب کابل: افسانهی حاکمیت ملی در ترازوی چالشهای اجتماعی و اقتصادی

پاریس - تحریریه همدم نیوز
دکتر عبداللطیف نظری، معین مسلکی وزارت اقتصاد طالبان، در یک نشست علمی در غرب کابل (که عمدتاً محل سکونت جامعهی تشیع و هزاره است)، بار دیگر بر روایت پیروزی نظامی این گروه پافشاری کرد. وی مدعی شد که نیروهای امارت اسلامی توانستهاند «بزرگترین ارتش جهان» یعنی ایالات متحده و ناتو را شکست داده و به زانو درآورند. نظری تأکید کرد که این رویداد تاریخی باید به عنوان یک «درس عبرت» برای دیگر کشورهای جهان باشد تا فکر مداخله در امور داخلی افغانستان را از سر بیرون کنند.
بررسی عمیق این اظهارات نشان میدهد که این سخنرانی فراتر از یک پروپاگندای ساده، تلاشی هدفمند برای مشروعیتسازی داخلی، هویتسازی ملی بر پایهی جنگ، و استفاده ابزاری از نخبگان غیرپشتون در ساختار قدرت است.
۱. جایگاه عبداللطیف نظری؛ کادر تکنوکرات در خدمت گفتمان سنتی
برای تحلیل دقیقتر این رویداد، باید ابتدا به کیستی سخنران پرداخت. دکتر نظری برخلاف بدنهی اصلی طالبان که برخاسته از مدارس سنتی و قوم پشتون هستند، یک چهرهی علمی، هزاره، شیعه و دارای مدرک دکترا در رشتهی روابط بینالملل است. وی پیش از سقوط جمهوریت به عنوان استاد دانشگاه فعالیت میکرد. انتصاب او به عنوان معین وزارت اقتصاد، یکی از ابزارهای تبلیغاتی کابل برای نشان دادن تعهد به شمولیت قومی و تخصصگرایی به جامعهی جهانی بوده است.
حضور و سخنرانی او در غرب کابل (بهویژه دشت برچی) که سالها هدف حملات خونین شاخهی خراسان داعش و تبعیضهای سیستماتیک بوده، اهداف مشخصی را دنبال میکند:
ملیگرایی برای کاهش تنشهای قومی: رژیم حاکم تلاش میکند با برجسته کردن مفهوم «دشمن مشترک خارجی»، شکافهای عمیق قومی و مذهبی را زیر سایهی یک غرور ملی و مذهبی مشترک پنهان کند.
جلب وفاداری جامعهی هزاره: استفاده از یک شخصیت علمی و مقبول در میان مردم خود او، راهکاری است تا از میزان نارضایتیها و مقاومتهای مدنی در مناطق شیعهنشین کاسته شود.
۲. افسانهی «شکست امپراتوری» به عنوان منبع اصلی مشروعیت
در شرایطی که حکومت کابل با چالش بزرگ عدم به رسمیت شناختن بینالمللی و بحرانهای فلجکنندهی اقتصادی دستوپنجه نرم میکند، پیروزی نظامی بر ناتو به عنوان تنها و قویترین ابزار برای مشروعیتبخشی داخلی استفاده میشود.
این زبانِ حماسی و اصرار بر «به زانو درآوردن ابرقدرت»، دو کارکرد اساسی دارد:
توجیه فقر و محرومیت: حکومت با این ادبیات به مردم القا میکند که مشکلات اقتصادی و نبود رفاه، بهای ناچیزی است که جامعه باید در برابر به دست آوردن استقلال و عزت ملی پرداخت کند.
ایجاد سپر بازدارندگی: کابل با فرستادن این پیام به کشورهای همسایه (مانند پاکستان و ایران) و قدرتهای جهانی، هشدار میدهد که هرگونه تلاش برای تغییر وضعیت موجود یا حمایت از جبهات مخالف، با پاسخ سخت نظامی روبهرو خواهد شد.
۳. تضاد آشکار میان ادعای اقتدار و بنبست دانشگاهها
بسیار تناقضآمیز است که معین مسلکی وزارت اقتصاد در یک «همایش علمی» از پیروزی سخن میگوید، در حالی که سیستم علمی و دانشگاهی افغانستان در تاریکترین دورهی خود قرار دارد. از زمان ممنوعیت تحصیل دختران و زنان در دانشگاهها و مدارس ثانویه، چرخهی تولید علم در کشور متوقف شده است.
هزاران استاد دانشگاه، پژوهشگر و کادرهای علمی کشور — که بخش بزرگی از آنان از جامعهی تحصیلکردهی غرب کابل بودند — به دلیل فضای خفقان و محرومیتهای تحصیلی، مجبور به ترک کشور و پناه بردن به کشورهای غربی و همسایه شدهاند. این گریز همگانی مغزها نشان میدهد که بر خلاف ادعای حاکمیت ملی، پایههای علمی کشور در حال فروپاشی است. تحلیل آکادمیک این پدیده به ما یادآوری میکند که چگونه یک حکومت میتواند در جنگ نظامی پیروز شود، اما در حفظ و مدیریت نخبگان و موسسات علمی مانند دانشگاهها کاملاً ناتوان بماند.
۴. مرزهای واقعگرایی در ساختار قدرت کابل
اگرچه چهرههایی چون عبداللطیف نظری تلاش میکنند تا تصویری مقتدر، امن و باثبات از حکومت ارائه دهند، اما واقعیتهای عینی جامعه با این ادعاها فاصله دارد. جامعهی هزاره هنوز هم با تهدیدهای جدی امنیتی از سوی گروههای تروریستی مواجه است و احساس امنیت واقعی در میان آنان شکل نگرفته است.
از سوی دیگر، نقش کادرهایی چون نظری در تصمیمگیریهای کلان سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک بسیار محدود و تشریفاتی است. حلقهی اصلی قدرت کماکان در انحصار رهبری قندهار و شبکهی حقانی در کابل است. از این رو، این سخنرانیها بیشتر به عنوان یک ویترین سیاسی عمل میکنند تا واقعیتِ مشارکت واقعی اقوام در بدنه قدرت.
**نتیجهگیری
بیانات عبداللطیف نظری در غرب کابل، نمونهی بارزی از مهارت تبلیغاتی در ترویج کلانروایتهای حماسی است.
با این حال، اصرار بر پیروزی نظامی بر آمریکا نمیتواند بر بحرانهای عمیق اجتماعی، فقر مطلق، انسداد سیاسی و مهمتر از همه، محرومیت نیمی از جامعه از رفتن به مکتب و دانشگاه سرپوش بگذارد. تا زمانی که این چالشهای ساختاری حل نشوند، ادعای اقتدار کامل، روایتی ناپایدار خواهد بود.
مطالب مرتبط
نظرها
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.




