عادیسازی وحشت؛ جنایات جنگی نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان و فروپاشی اخلاقی امپریالیزم مدرن

پاریس / لندن – افشاگریهای پیدرپی در برابر کمیته مستقل تحقیق درباره افغانستان، همچنان پرده از خشونتهای سیستماتیک و غیرانسانی برمیدارد که مشخصهی اصلی عملیاتهای نیروهای نخبه غربی بوده است. تازهترین شهادتهای یک کارمند بخش پشتیبانی و یک سرباز احتیاط ارتش، از رفتارهای بیرحمانه و تفریحی نیروهای ویژه بریتانیا (UKSF) علیه بازداشتشدگان افغان و همچنین اعدامهای صحرایی غیرنظامیان و تلاشهای متعاقب برای سرپوش گذاشتن بر آنها توسط سلسلهمراتب نظامی پرده برمیدارد. این گزارشها صرفاً بیانگر رفتارهای انحرافی انفرادی نیستند، بلکه نشاندهندهی یک فرهنگ مصونیت ساختاری در درون واحدهای نظامی نخبه است که خارج از هرگونه کنترل قانونی و اخلاقی فعالیت میکردند.
در برابر این کمیته حقیقتیاب که برای بررسی اتهامات مربوط به کشتارهای غیرقانونی توسط سربازان بریتانیایی بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۳ تشکیل شده است، دو افشاگر جدید شهادتهای تکاندهندهای ارائه کردند. اظهارات آنها توصیفگر محیطی است که در آن زندانیان افغان به عنوان ابزاری برای تفریح سادیستی (آزارگرانه) تلقی میشدند و غیرنظامیان بیگناه به بهانه مبارزه با تروریزم بهطور سیستماتیک هدف قرار میگرفتند، پیش از آنکه با پرداخت مبالغ ناچیز مالی برای بستن دوسیهها تلاش شود.
نخستین شهادت که بسیار تکاندهنده است، از سوی مانیکا گرنفل ارائه شده که به عنوان کارمند آشپزخانه و انباردار در یکی از پایگاههای نیروهای ویژه بریتانیا در افغانستان کار میکرد. او وضعیت اخلاقی حاکم بر این نیروها را به حالت افرادی تشبیه کرد که «از هرگونه بند و نظارتی رها شدهاند». بر اساس اظهارات او، سربازان از لیفتراکها (ماشینهای جابجایی بار) برای شکنجه و تحقیر بازداشتشدگان افغان جهت تفریح خود استفاده میکردند. او گفت سربازی را به یاد میآورد که با افتخار تعریف میکرد چگونه زندانیان را روی چنگکهای لیفتراک قرار میدادند، آنها را تا ارتفاع زیادی بالا میبردند و سپس با سرعت حرکت میکردند تا زندانیان به شکلی دردناک سقوط کنند. این توصیف نشاندهندهی نبود کامل نظارت و عدم پایبندی به کنوانسیونهای بینالمللی در مورد رفتار با اسیران جنگی است.
شهادت دوم مربوط به کریستوفر گرین، عضو پیشین نیروی ذخیره ارتش بریتانیا است که بین جنوری تا سپتامبر ۲۰۱۲ در افغانستان خدمت کرده است. شهادت او بر روی ماجرای قتل سه برادر که کشاورزانی ساده بودند، در جریان یک عملیات شبانه در روستایی در ولایت هلمند تمرکز داشت. به گفته گرین، تیم اطلاعاتی یگان او کاملاً مطمئن بود که این سه مرد تنها دهقانانی ساده بودند و هیچ پیوندی با گروههای شورشی نداشتند. هیچ سند یا مدرک قابلباوری وجود نداشت که آنها را به فرماندهان طالبان مرتبط سازد. با وجود این اطمینان در درون واحد، نیروهای ویژه اقدام به اعدام آنها کردند.
تلاشهای بعدی برای سرپوش گذاشتن بر این جنایت، بهخوبی نشاندهنده مشارکت ساختاری در درون ارتش است. زمانی که کریستوفر گرین تلاش کرد نگرانیهای عمیق خود را درباره این کشتار با یک افسر رابط مطرح کند، بلافاصله با واکنشی تند و خصمانه روبرو شد. او متهم به همدلی با دشمن و حمایت از طالبان شد؛ تاکتیکی کلاسیک برای ارعاب و خاموش کردن صداهای معترض در درون ارتش. علاوه بر این، سلسلهمراتب نظامی تماشای فیلمهای ضبطشده از این عملیات را برای او کاملاً ممنوع کرد تا هرگونه امکان تحقیق داخلی صادقانه و شفاف را از بین ببرد.
دولت بریتانیا برای جلوگیری از پیامدهای احتمالی دیپلوماتیک و حقوقی، مبلغی معادل ۳ هزار و ۶۳۴ پوند را به مادر این سه کشاورز کشتهشده پرداخت کرد. به گفته گرین، این پرداخت مالی، هرچند تحت عنوان کمک بشردوستانه یا همدردی ارایه شد، اما در واقع اعتراف ضمنی به گناه از سوی دولت بریتانیا بود. این اقدامی بدبینانه برای معامله بر سر جان انسانها و خریدن سکوت یک خانواده داغدار بود تا از تبدیل شدن این کشتار به دوسیه جنایت جنگی در مراجع بینالمللی جلوگیری شود.
این انحرافات رفتاری در چارچوب نظری گستردهتری قرار میگیرند که اغلب در دپارتمانهای علوم سیاسی و مطالعات امنیتی در دانشگاهها، بهویژه در دانشگاه پاریس ۸ تحلیل میشوند؛ جایی که پژوهشگران بر روی دینامیکهای استعمار نو و خشونتهای دولتی تحقیق میکنند. این تحلیلها نشان میدهند که نیروهای ویژه نخبه که در فضاهای خارج از قانون و در سایه رازهای نظامی فعالیت میکنند، نوعی روانشناسی خودبرتربینی نژادی و فرهنگی را توسعه میدهند. در این نگرش، مردم بومی دیگر به عنوان شهروندان دارای حق شناخته نمیشوند، بلکه به عنوان بدنهای اضافی تلقی میگردند که میتوان هرگونه خشونت حاکمیتی و خودسرانه را بر آنها اعمال کرد.
سکوت دوامدار جامعه جهانی در قبال این جنایات که تحت پوشش "جنگ علیه تروریزم" انجام شده، این نابرابری قدرت را تقویت میکند.
پاسخ رسمی وزارت دفاع بریتانیا همچنان در چارچوب دیپلوماسی نمایشی باقی مانده است. هرچند یک سخنگو مدعی شد که دولت بهطور کامل از تحقیقات مستقل حمایت میکند و از شجاعت افشاگران قدردانی مینماید، اما تجربه تاریخی نشان میدهد که اصلاحات ساختاری در ارتشهای غربی همواره سطحی بوده است. نهادهای تحقیق داخلی ارتش بیشتر برای محافظت از خود سیستم عمل میکنند تا تامین عدالت برای قربانیان. برای زنان و خانوادههای افغان که همچنان بار سنگین این دههها اشغالگری را به دوش میکشند، این دادگاههای از راه دور تنها عدالتی دیرهنگام و ناقص را به همراه میآورد، در حالی که عاملان اصلی سیاسی و نظامی این کارزارهای وحشت همچنان از هرگونه پیگرد قانونی بینالمللی مصون ماندهاند.سکوت دوامدار جامعه جهانی در قبال این جنایات که تحت پوشش "جنگ علیه تروریزم" انجام شده، این نابرابری قدرت را تقویت میکند.




