Hamdamهمدمنیوز

وصیت‌نامه کویر نیمروز؛ کالبدشکافی یک تراژدی انسانی

تحریریهٔ همدمبه قلم تحریریهٔ همدم·خبرنگار همدم·۱۲ اسد ۱۴۰۵·6 دقیقه مطالعه
دشت مارگو در ولایت نیمروز؛ مسیر مرگبار مهاجرت غیرقانونی
دشت مارگو در ولایت نیمروز؛ مسیر مرگبار مهاجرت غیرقانونی

وصیت‌نامه کویر نیمروز؛ کالبدشکافی یک تراژدی انسانی و بن‌بست ساختاری

«مواظب پسرانم باشید.»

این آخرین پیام حیات‌الله بود که با صدای ضعیف و نفس‌های بریده، در میان تپه‌های ریگزار و سوزان دشت‌های نیمروز با تلیفون همراهش ثبت کرد؛ پیامی که بسیار فراتر از یک ناله و زاری شخصی است. این سخنان، وصیت‌نامه نسلی از شهروندان افغانستان است که هیچ راهی جز فرار در برابر خود نمی‌بینند.

حیات‌الله در حالی که از شدت تشنگی و بی‌رمقی توان سخن گفتن نداشت، از برادرش خواست بدهی‌هایش را بپردازد و از مادرش طلب بخشش کرد. در کنار او، همسفرش میرآدم نیز با جملاتی مشابه با خانواده‌اش خداحافظی می‌کرد.

این دو تن، بخشی از یک گروه ۱۹ نفره از مهاجران بادغیسی بودند که به امید یافتن کار و رهایی از فقر، راهی مرزهای ایران شده بودند. اما با خراب شدن موترشان در دشت مارگو، مسیر را گم کردند و یکی پس از دیگری در گرمای طاقت‌فرسا و بی‌آبی جان دادند. پیکر ۱۴ تن از آنان در نهم اسد در ولسوالی چهاربرجک پیدا شد تا پرونده این گروه — که اجساد ۵ تن دیگرشان سه هفته پیش‌تر یافت شده بود — با تلخی بسته شود.

۱. بیابان‌زایی اقتصادی-اجتماعی و بن‌بست سیاسی

برای درک درست تراژدی نیمروز، نباید آن را تنها یک حادثه دلخراش جاده‌ای یا رویدادی اتفاقی دانست. جان باختن این ۱۹ شهروند، نتیجه مستقیم تلاقی چند بحران ساختاری است که پس از تحولات سیاسی اسد ۱۴۰۰ بر افغانستان سایه افکنده است.

انزوای دیپلماتیک، مسدود ماندن دارایی‌های ارزی و قطع ناگهانی کمک‌های انکشافی بین‌المللی، اقتصاد کشور را دچار رکود بی‌سابقه‌ای کرده است. آنچه این وضعیت را از یک رکود اقتصادی معمول متمایز می‌سازد، هم‌زمانی این سه عامل است: کشوری که بخش بزرگی از بودجهٔ عملیاتی‌اش به کمک‌های خارجی وابسته بود، به‌طور هم‌زمان از منابع ارزی خود، از جریان کمک‌ها و از دسترسی به نظام مالی جهانی محروم شد.

در ولایت‌های دوردست مانند بادغیس، نبود فرصت‌های شغلی همراه با خشکسالی‌های پیاپی و محدودیت‌های اجتماعی، هزاران خانواده را در خط مطلق فقر قرار داده است. بادغیس از ولایت‌هایی است که اقتصاد آن عمدتاً بر زراعت و مالداری استوار بوده — دو بخشی که در برابر خشکسالی بیش از هر بخش دیگری آسیب‌پذیرند. زمانی که محصول یک فصل از دست برود، خانواده‌ای که پس‌اندازی ندارد، تنها یک گزینه پیش رو می‌بیند: فرستادن یکی از اعضایش به دنبال کار در بیرون از کشور.

ناامیدی اقتصادی، مهاجرت فرامرزی را به تنها راه برای بقا و زنده ماندن تبدیل کرده است. در غیاب مسیرهای قانونی، ویزای کار یا برنامه‌های منظم مهاجرتی، راه‌های قاچاق به تنها گزینه پیش روی جوانان و کارگران روزمزد مبدل شده است.

انتخاب مسیر خطرناک دشت‌های نیمروز — که از داغ‌ترین و خشک‌ترین مناطق منطقه به شمار می‌رود — نه از روی ماجراجویی، بلکه از سر ناچاری و برای فرار از پاسگاه‌های مرزی و کنترول‌های شدید امنیتی صورت می‌گیرد. کسی که این مسیر را انتخاب می‌کند، از خطر آن بی‌خبر نیست؛ او صرفاً محاسبه کرده که ماندن نیز به شکل دیگری کشنده است.

۲. اقتصاد قاچاقبران و سخت‌گیری‌های مرزی

فاجعه دشت مارگو همچنین ابعاد تاریک «اقتصاد قاچاق انسان» را در مرزهای کشور آشکار می‌سازد.

با سخت‌تر شدن سیاست‌های مرزی ایران و کشورهای همسایه از طریق احداث دیوارهای بتنی، نصب تجهیزات پایش نوری و اخراج‌های دسته‌جمعی، شبکه‌های قاچاق برای دور زدن گزمه‌های مرزی، مسافران را از مسیرهای فرعی و بسیار خطرناک بیابانی عبور می‌دهند.

این رابطه، یکی از پارادوکس‌های شناخته‌شدهٔ سیاست‌های مهاجرتی است: هرچه کنترول مرزهای رسمی شدیدتر می‌شود، مسیرهای غیررسمی خطرناک‌تر می‌شوند. سخت‌گیری مرزی، تقاضا برای مهاجرت را کاهش نمی‌دهد؛ بلکه صرفاً قیمت خدمات قاچاقبران و میزان ریسک مسیر را بالا می‌برد. نتیجهٔ عملی این معادله، جابه‌جایی مسیرها به مناطقی است که هیچ گزمه‌ای در آن‌ها نیست — و دقیقاً به همین دلیل، هیچ امکان نجاتی هم در آن‌ها وجود ندارد.

در این ساختار غیرقانونی، جان انسان‌ها در برابر سودجویی و فرار از چنگ ماموران امنیتی هیچ ارزشی ندارد. خراب شدن یک موتر در بیابان‌های سوزان نیمروز، در فصل تابستان که درجه حرارت از ۵۰ درجه سانتی‌گراد می‌گذرد، به معنای صدور حکم مرگ قطعی برای مسافران است.

در چنین دمایی، بدن انسان بدون آب تنها چند ساعت دوام می‌آورد. نبود پوشش مخابراتی و فاصلهٔ ده‌ها کیلومتری تا نزدیک‌ترین نقطهٔ مسکونی، حتی امکان درخواست کمک را نیز از میان می‌برد. آنچه در ویدیوی حیات‌الله ثبت شده، دقیقاً همین لحظه است: آگاهی کامل از پایان، و ناتوانی مطلق از تغییر آن.

موضع‌گیری سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) و «تراژدی عمیق» خواندن این رویداد، مسئولیت مشترک شبکه‌های قاچاق و عدم موجودیت یک چارچوب منطقه‌ای برای مدیریت انسانی مهاجرت را به چالش می‌کشد.

۳. بار روانی-اجتماعی و هزینه‌های سنگین بر خانواده‌ها

عواقب جان‌باختن مهاجرانی چون حیات‌الله و میرآدم، تنها به همان بیابان ختم نمی‌شود؛ بلکه ضربه سنگینی بر پیکر خانواده‌های آنان وارد می‌سازد.

در جامعه افغانستان که تامین نفقهٔ خانواده عمدتاً بر دوش مردان جوان است، از دست رفتن سرپرست خانه به معنای فروپاشی کامل اقتصادی آن خانواده است. برای خانواده‌ای که فرزندش را برای کار به خارج فرستاده، این ضربه دوچندان است: هم منبع درآمد آینده از میان می‌رود و هم سرمایه‌ای که برای این سفر خرج شده.

از سوی دیگر، پول‌های هنگفتی که برای هزینه قاچاقبر از اقارب یا نزول‌خوران محلی قرض گرفته شده، به عنوان یک بار کمرشکن بر دوش بازماندگان باقی می‌ماند. این بدهی با مرگ فرد پاک نمی‌شود؛ بلکه به بیوه، والدین یا برادران او منتقل می‌گردد — و در بسیاری موارد، همین بدهی است که نفر بعدی خانواده را وادار به تکرار همان سفر می‌کند.

وصیت ویدئویی حیات‌الله و تاکید او بر پرداخت بدهی‌ها و سرپرستی از فرزندانش، نشان‌دهنده مسئولیت سنگینی است که بر دوش یک مهاجر قرار دارد. نکتهٔ تکان‌دهنده در این پیام آن است که او در واپسین لحظات زندگی، نه از درد خود، بلکه از بدهی و از آیندهٔ فرزندانش سخن می‌گوید.

دست‌به‌دست شدن این ویدئو در شبکه‌های اجتماعی، موجی از دردهای مشترک را در میان مردم برانگیخت و یادآوری کرد که پشت هر رقم و آمار مهاجرت، انسان‌هایی با آرزوها، دلبستگی‌ها و خانواده‌های منتظر قرار دارند.

۴. بررسی مدیریتی؛ میان امداد موقت و خلاء برنامه‌ریزی بنیادی

اقدام مقام‌های محلی در انتقال پیکرهای جان‌باختگان به ولایت بادغیس، نمایانگر مدیریت مقطعی بحران است.

اگرچه انتقال اجساد و ارائه کمک‌های اولیه در نقاط مرزی انجام می‌شود، اما نبود برنامه‌های بلندمدت برای اشتغال‌زایی و انکشاف ولایات، مانع از متوقف شدن این موج مهاجرت می‌شود. تفاوت میان «واکنش» و «پیشگیری» در همین‌جاست: پاسخ کنونی به این بحران، عمدتاً پس از وقوع فاجعه فعال می‌شود.

از سوی دیگر، رویدادهای تلخ نیمروز نشان می‌دهد که سیاست‌های صرفاً امنیتی و انسداد مرزها توسط کشورهای همسایه نتوانسته مانع از حرکت مهاجران شود. تا زمانی که زمینه‌های اقتصادی در داخل کشور فراهم نشود، جوانان حتی با آگاهی از خطرات مرگبار کویر، باز هم شانس خود را در این مسیرهای پرخطر امتحان خواهند کرد.

این واقعیت، محدودیت بنیادی رویکرد بازدارندگی را نشان می‌دهد: بازدارندگی زمانی مؤثر است که فرد گزینهٔ بهتری در اختیار داشته باشد. برای کسی که ماندن نیز به معنای گرسنگی خانواده‌اش است، هیچ سطحی از خطر، بازدارنده نخواهد بود.

نگاه و زمینه همدم

جان باختن ۱۹ مسافر در دشت‌های نیمروز، تنها یک حادثه اتفاقی نیست؛ بلکه هشدار جدی از تمام شدن توان پایداری جامعه است.

آنچه این پرونده را از یک فاجعهٔ منفرد متمایز می‌کند، قابل پیش‌بینی بودن آن است. مسیر، خطرات، فصل و پیامدها همگی شناخته‌شده‌اند. آنچه تکرار می‌شود، نه یک اتفاق غیرمنتظره، بلکه نتیجهٔ محاسبه‌شدهٔ یک بن‌بست است.

بدون توجه بنیادی به اقتصاد افغانستان، ایجاد تسهیلات برای اشتغال‌زایی و ایجاد مکانیسم‌های قانونی برای رفت‌وآمد کارگران در سطح منطقه، بیابان‌های نیمروز همچنان قربانیان بیشتری از نسل جوان کشور خواهد گرفت.

همدم‌نیوز یاد ۱۹ مسافری را که در این مسیر جان باختند، گرامی می‌دارد.

مطالب مرتبط

نظرها

هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.