تشدید بحران خلیج فارس؛ پیمان مکه و انزوای افغانستان

گسترش منطقهای درگیریها در خلیج فارس؛ بهسوی فرسایش چندجبههای و پیامدهای آن بر افغانستانِ منزوی
شدتگرفتن تنشهای امنیتی در شبهجزیره عربستان و حوزه خلیج فارس، نشاندهنده یک چرخش استراتژیک و خطرناک در سطح منطقه است.
بر اساس گزارش شبکه سیانان به نقل از مقامهای حکومتی عربستان سعودی، ریاض خود را برای مقابله با «حملات هماهنگ و همزمان» از سوی شبهنظامیان عراقی در همکاری نزدیک با تحریک انصارالله (حوثیهای یمن) و زیر چتر هدایت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران آماده میسازد.
این آمادهباش کامل در حالی صورت میگیرد که دیپلوماسی عربستان در تلاش برای کاهش تنشها در منطقه بود. حمله تازه بر پادگان نظامی «صحن الجن» در مأرب علیه نیروهای وابسته به ریاض، همراه با حملات هوایی مشترک آمریکا و عربستان بر مواضع حشدالشعبی در عراق، نشان میدهد که منطقه به سوی یک درگیری مستقیم و نابرابر حرکت میکند.
۱. ساختار منازعه؛ تقابل چندجبههای و پیمان امنیتی مکه
ظهور یک تهدید هماهنگ که توان نظامی شبهنظامیان شیعه در عراق و نیروهای حوثی در یمن را پیوند میدهد، دکتورین دفاعی عربستان سعودی را با چالش جدی روبرو کرده است.
ریاض که پیش از این بیشتر بر روی امنیت مرزهای جنوبی خود با یمن تمرکز داشت، اکنون مجبور است به طور همزمان مرزهای شمالی خود با عراق و تاسیسات حیاتی نفت در امتداد خلیج فارس را زیر پوشش امنیتی قرار دهد.
آنچه این وضعیت را از یک تهدید متعارف متمایز میسازد، ماهیت نامتقارن آن است. عربستان در برابر یک ارتش کلاسیک قرار ندارد، بلکه با شبکهای از بازیگران غیردولتی مسلح روبروست که در جغرافیای پراکنده فعالیت میکنند. مقابله با چنین تهدیدی، مستلزم پوشش همزمان چندین جبهه است — در حالی که طرف مقابل میتواند نقطهٔ حمله را آزادانه انتخاب کند.
هدف این استراتژی، ایجاد فشار همزمان از چند جهت برای فلج کردن توان پاسخگویی عربستان و افزایش هزینههای اقتصادی همکاری امنیتی این کشور با واشنگتن است.
پیمان مکه؛ چرخشی ژئوپلیتیک
در پاسخ به این آسیبپذیریهای ساختاری، برگزاری نشست سهجانبه و اضطراری در مکه میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان جهت امضای یک توافقنامه مشترک دفاعی، یک تغییر جهت بزرگ ژئوپلیتیک به شمار میرود.
ریاض با جلب همکاری قدرت نظامی و اتومی پاکستان و توانمندیهای تکنالوژیک و عملیاتی ترکیه — بهویژه در بخش طیارههای بیسرنشین و دفاع هوایی — میکوشد یک چتر امنیتی منطقهای ایجاد کند.
ترکیب این سه کشور، منطق مکمل دارد: عربستان منابع مالی و اهمیت راهبردی را در اختیار دارد، پاکستان توان نظامی و تجربهٔ عملیاتی، و ترکیه فناوری پهپادی و سامانههای دفاع هوایی که در سالهای اخیر در چند منازعه کارآمدی خود را نشان دادهاند.
این ائتلاف تازه در پی آن است تا خلاء ناشی از کاهش تمرکز آمریکا در منطقه را پر کرده و در برابر اقدامات محور تحت مدیریت تهران نقش بازدارنده ایفا کند.
۲. پیوند با بحران خلیج فارس و تکانههای اقتصادی در سطح جهان
ناامنی در عربستان را نمیتوان جدا از وضعیت کلان خلیج فارس تحلیل کرد.
خلیج فارس به عنوان شاهرگ ترانزیت انرژی جهان و مسیر حیاتی کشتیرانی از طریق تنگه هرمز و بحر احمر، با هرگونه حمله احتمالی پهپادی و موشکی دچار ناپایداری شدید میشود؛ وضعیتی که مستقیماً امنیت انرژی و اقتصاد جهانی را تهدید میکند.
نوسان شدید در بازار انرژی
احتمال بروز حمله بر تصفیهخانههای شرکت آرامکو یا ترمینالهای صادراتی، قیمت نفت را در بازارهای جهانی به شدت افزایش میدهد.
نکتهٔ کلیدی آن است که بازارهای انرژی نه به وقوع حمله، بلکه به احتمال آن واکنش نشان میدهند. همین که ریسک جدی تلقی شود، «حق بیمهٔ ژئوپلیتیک» فعال میگردد و قیمتها پیش از هرگونه رویداد واقعی بالا میروند.
این تورم نفتی باعث فشار بر اقتصادهای در حال توسعه و افزایش تورم در اروپا و آمریکا خواهد شد.
ناامنی در مسیرهای دریانوردی
کشیده شدن دامنه جنگ از یمن به مرزهای عربستان و عراق، خطوط ترانزیت دریایی را مختل میسازد.
افزایش هزینه بیمه کشتیهای تجاری و تغییر مسیر آنها، ضربه سنگینی به تجارت بینالمللی وارد میکند. تغییر مسیر کشتیها به دور قارهٔ افریقا، هفتهها به زمان سفر میافزاید و هزینهٔ حمل هر واحد کالا را بالا میبرد — هزینهای که در نهایت در قیمت مصرفکننده منعکس میشود.
تقابل قدرتهای بزرگ
این جنگهای نیابتی، شکاف میان بلوک غرب و کشورهای حوزه خلیج فارس را از یکسو، و محور چین، روسیه و ایران را از سوی دیگر عمیقتر میسازد.
چین که برای رشد اقتصادی خود به نفت خلیج فارس وابسته است، از ناامنی در این منطقه آسیب خواهد دید. ناتوانی در تضمین صلح منطقهای، ابتکارهای اقتصادی فراگیری مانند «کمربند و راه» را نیز تضعیف میکند.
۳. بازتاب بحران بر افغانستان؛ وضعیت «حکومت غیرکلاسیک»
در این معادله پیچیده بینالمللی، افغانستان در شدیدترین حالت آسیبپذیری قرار دارد.
زیر سایه حکمرانی طالبان، کشور به عنوان یک ساختار سیاسی «غیرکلاسیک» شناخته میشود — ساختاری که فاقد رسمیت دیپلماتیک، قانون اساسی پذیرفتهشده و نهادهای متعارف اداری است. این ویژگی باعث شده تا افغانستان در برابر تکانههای بیرونی کاملاً بیدفاع باشد.
مفهوم «کشور خارج از سیستم» در اینجا معنای عملی مشخصی دارد: نبود سازوکارهای متعارف — از عضویت در نهادهای مالی بینالمللی تا امکان مذاکره برای دریافت تسهیلات یا معافیت — کشور را از ابزارهایی محروم میکند که سایر دولتها در زمان بحران به آنها متوسل میشوند.
حاشیهنشین شدن در دیپلوماسی جهانی
بحران نظامی در شرق میانه تمام توجه و منابع مالی قدرتهای جهان را به خود جلب میکند.
افغانستان که پس از سال ۲۰۲۱ از اولویتهای اصلی خارج شده بود، اکنون به انزوای کاملتری رانده میشود و احتمال دارد کمکهای بشردوستانه نیز به شدت کاهش یابد.
این پدیده، در ادبیات کمکهای بشردوستانه «اثر جابهجایی» خوانده میشود: بودجهٔ کمکهای بینالمللی محدود است و بروز یک بحران پرمخاطب، منابع را از بحرانهای مزمن و کمخبر به سوی خود میکشاند — بیآنکه نیازهای بحران نخست کاهش یافته باشد.
فشار اقتصادی و نبود برنامههای انکشافی
افغانستان به دلیل نداشتن یک سیستم اقتصادی معیاری و عدم دسترسی به بازارهای مالی، بیشترین آسیب را از تورم جهانی نفت و مواد غذایی خواهد دید.
اقتصادی که بخش بزرگی از سوخت و مواد غذایی خود را وارد میکند و ارز خارجی محدودی در اختیار دارد، در برابر افزایش قیمتهای جهانی هیچ حائلی ندارد. در غیاب پروژههای بنیادی انکشافی، مردم همچنان درگیر فقر و اقتصاد روزمره باقی خواهند ماند.
برهم خوردن تعادل امنیتی در همسایگی
گسترش درگیریها در خلیج فارس میتواند وضعیت کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان را ناآرام سازد.
اگر ایران وارد یک منازعه بزرگ شود، تجارت مرزی با افغانستان دچار وقفه شده و موج تازهای از بازگشت اجباری مهاجران آغاز خواهد شد. ایران میزبان میلیونها مهاجر افغان است؛ هر تنش داخلی یا خارجی در این کشور، مستقیماً به فشار بر این جمعیت ترجمه میشود.
از سوی دیگر، ورود پاکستان به پیمانهای امنیتی جدید با عربستان، بر مناسبات مرزی در امتداد خط دیورند تاثیر خواهد گذاشت. تمرکز نظامی و دیپلماتیک اسلامآباد بر جبههٔ غربی، میتواند اولویتهای آن را در مرز شرقی افغانستان نیز جابهجا کند.
نگاه و زمینه همدم
پیوند میان جنگ در خلیج فارس و سرنوشت کشورهای حاشیهای، نشاندهنده خطرات انزوا در جهان امروز است.
آنچه در این تحلیل برجسته میشود، یک الگوی تکرارشونده است: کشورهایی که در ساختار نظام بینالمللی جایگاه تعریفشده ندارند، در زمان بحرانهای جهانی نهتنها از منافع احتمالی بیبهرهاند، بلکه در برابر پیامدهای منفی نیز از کمترین محافظت برخوردارند.
افغانستان به عنوان یک حکومت غیرکلاسیک و محروم از برنامههای توسعه و انکشاف، تاوان سنگینی را از بابت رقابتهای منطقهای پرداخت خواهد کرد.
بدون اصلاحات بنیادی در داخل و پیوند دوباره با جامعه جهانی، کشور همچنان در برابر طوفانهای سیاسی و اقتصادی بیرون از مرزها بیدفاع خواهد ماند.
مفهوم کلیدی: دکترین بازدارندگی نابرابر و تسری بحران
پدیدهای در روابط بینالملل که در آن گروههای شبهنظامی غیردولتی با هماهنگی در چند جبهه جغرافیایی، قدرتهای منطقهای را وارد یک جنگ فرسایشی میسازند.
این چرخه، تمرکز و منابع بینالمللی را از بحرانهای مزمن در کشورهای فاقد ساختار کلاسیک — مانند افغانستان — منحرف کرده و آنها را دچار شوکهای زنجیرهای اقتصادی میکند.
مطالب مرتبط
نظرها
هنوز نظری ثبت نشده. اولین نفر باشید.




